الفيض الكاشاني
425
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
مىگويند : أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا « 27 » ؛ و مىگويند : لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ « 28 » ؛ و ترتيب قياسى كه آنها در دل تنظيم كردهاند اين است كه مىگويند : خدا در دادن نعمتهاى دنيا به ما احسان كرده و هر احسان كنندهاى ( شخص احسان شده را ) دوست دارد و هر دوستدارى در آينده نيز احسان مىكند چنان كه شاعر مىگويد : كما احسن الله فيما مضى * كذلك يحسن فيما بقى « 29 » شخص مترف آينده را با گذشته قياس مىكند به اين خاطر كه محبّت و بخشش گذشته الهى را به آينده مرتبط مىسازد . و مىگويد : اگر من در پيشگاه خدا محبوب و گرامى نبودم به من احسان نمىكرد . اشتباه در اين نيست كه هر احسان كنندهاى دوست است بلكه اشتباه در گمان اوست كه نعمت دادن خدا به او در دنيا احسان است . پس به خدا فريفته شده زيرا مىپندارد كه وى در پيشگاه خدا گرامى است به دليلى كه در نزد صاحبان بينش بزرگوارى او را ثابت نمىكند ، بلكه خوارى او را مىرساند ، مثال آن اين است كه دو بندهء كوچك در نزد مردى باشند كه يكى را دشمن و ديگرى را دوست مىدارد . پس از آن بندهاى را كه دوست دارد از بازى كردن منع مىكند و به مكتب مىفرستد و براى آموختن ادب در مكتب حبس مىكند ، و از ميوهجات و غذاهاى لذيذ كه برايش مضرّ است منع كرده داروهايى را كه مفيد است به او مىخوراند ؛ و آن غلامى را كه دشمن مىدارد به حال خود رها مىسازد تا هرطور مىخواهد زندگى و بازى كند و به مكتب نمىرود و هر چه مىخواهد مىخورد . پس اين بندهء رها شده مىپندارد كه در نزد آقاى خود دوست داشتنى و بزرگوار است ، چرا كه به او توان بهرهمندى از خواستهها و لذّتهايش را داده و در تمام غرضهايش او را كمك كرده و او را ممنوع نساخته است و
--> ( 27 ) انعام / 53 : آيا اينها هستند كه خداوند از ميان ما ( برگزيده ) و بر آنها منت گذارده ( و نعمت ايمان به آنها بخشيده ) . ( 28 ) احقاف / 10 : اگر ( اسلام ) چيز خوبى بود هرگز آنها بر ما پيشى نمىگرفتند . ( 29 ) خداوند چنان كه در گذشته احسان كرده است در باقيماندهء عمر نيز احسان خواهد كرد .